تبليغاتX
سلام آقا - - آقا اجازه... من شک دارم !

سلام آقا!

ببخشید این روزها اینقدر مزاحمتان می شوم ها ... ولی آقا غیر از شما هم که کسی نیست سنگ صبور ما! به شما هم که نگوییم حرف دلمان را یکهو دیدید پس فردا معتاد شده ایم به خاطر عقده بی همدمی!! حالا باز هم به ما که اگر هیچ کس را نداریم یک آقایی داریم که از غصه ما غصه دار می شود و از شادی ما خوشحال...جانم فدای غربت شما که به ارث برده اید نجوای شبانه با چاه را...

 

 هیچ سنگی نشود سنگ صبورت اما

تکیه بر کعبه بزن: کعبه تحمل دارد


                                                   

امروز13 آبان بود و 13 آبان برای من نه روز دانش آموز ، نه روز مبارزه با استکبار ،که روز پررنگ شدن یک عالم شبهه ای است که دارد خاک می خورد توی ذهنم...

خداییش آقا اگر شما هم می خواهید مثل رفقام فکر کنید که من دختر خاله کاندولیزا هستم(!)، همین اول بگویید تا دست هام را ببرم بالا... دل رفقا را می شود با چهار تا چی توز راضی کرد ، ولی خداییش ما جرات نداریم – نعوذ بالله!- در بیفتیم با شما... خلاصه بگویم همین اول، که ما دربست کنیزتان هستیم ها!

آقا خودتان بگویید چکار کنم ...شما بگویید: آدم برای سوال پرسیدن هم باید استامینوفن مصلحت قورت بدهد؟! دِ خسته شدم از این همه ناموسی که ساخته ایم برای خودمان و آنقدر تقدسش داده ایم که حتی اگر خودمان هم بخواهیم یک قدم برویم طرفش، احساس گناه بکنیم! حالا 13 آبان می خواهد یوم الله باشد یا نه، من جواب سوال هام را میخوام ... گناه کبیره است آقا؟!

 

خبر داشید که؟ امروز خانم ابتکار قدم رنجه فرموده بودند دانشگاه. شب شعر آزادی بود مثلا! [حالا بماند که تا چشممان منور شد به حضور ایشان؛ یک چهل و پنج دقیقه ای آهنگ های عشقولانه و شعرهای یک خط در میان آزدای و دموکراسی، چپاندند توی سرمان و ما هم گوش دادیم قربه الی الله!] کاری ندارم به اینکه ایشان آمده بود از تسخیر لانه جاسوسی حرف بزند یا - زبانم لال- تریبونی پیدا کرده بود برای خط و نشان کشیدن های سیاسی و بازگو کردن حرفهای کهنه...

کاری ندارم به اینکه تاکید ایشان بر اینکه " ما در جریان تسخیر لانه جاسوسی هزینه ای را پرداختیم " حرف بو داری بود یا نه!

کاری ندارم به اینکه این جمله شان که فرمودند " بعضی ها در جریان تسخیر سفارت حضور نداشتند و بعدها به قدرت رسیدند " را چطور باید تفسیر کرد!

کاری ندارم به اینکه مقایسه برخی عملکردهای دولت با رِژیم سابق شاهنشاهی توهین آمیز بود یا خنده دار...  

حتی به این هم کاری ندارم که سعی کردند اینجور بفهمانند به بچه ها که "بابا یک اتفاقی افتاد دیگه... حالا شما خیلی جدی نگیرید کار ما را !"

و اصلا هم مهم نبود که موقع پاسخ گویی به سوالات ذیق وقت را بهانه کردند و شانه خالی کردند از زیر سوالات ما...

هیچ کدام اینها مهم نیست ... یعنی مهم هست ها! ولی حرف من اینها نیست...

آقا ...ما که نبودیم آن زمانها... ولی حضرت عباسی ماجرای سیزده آبان همان طوری اتفاق افتاده است که امروز دارند به خورد ما می دهند؟ یعنی واقعا یوم الله بود؟! واقعا امام (ره) تایید کرد- از ته دل- آن ماجرا را ؟! ...

- آقا اجازه هست؟... من شک دارم !

 

دست هام را هم می گیرم بالا و می ایستم مثل بچه های بد ، یک پا روی زمین اما بگذارید حرفم را بزنم شما را به خدا!

آقا اجازه ... من میخواهم شک کنم در قداست آنروزی که دانشجویان پیرو خط امام بی اطلاع ایشان راه افتادند و در یک روز یکشنبه که تعطیلی سفارتها بود از دیوارهای سفارت آمریکا بالا رفتند و کارکنان آن را به اسارت گرفتند...

 

                            

 

حق بدهید به من که شک داشته باشم... حق بدهید که این همه «چرا»ی بی جواب دیوانه کند آدم را! حق بدهید آقا ...حق بدهید.

 

آقا من می خواهم بدانم چرا؟ چرا موسوی خوئینی ها تصمیم دانشجویان خط امام را اطلاع نداد به امام و حتی نخواست که کسی واقعه را برساند به گوش ایشان؟ چرا امام بعد از اطلاع از آن واقعه، هیچ کدام از افراد شاخص آن ماجرا را تجلیل و تایید نکردند؟ آقا چرا در همه این سالها مقام معظم رهبری یک بار به صراحت - آن طور که مثلا  19 دی را بزرگ می دارند یا دفاع مقدس را - صحه نگذاشتند بر آن واقعه؟ آقا نکند آن ماجرا نتیجه همان جو انقلابی خاصی بود که گرفته بود همه را و دانشجو ها را بیشتر از همه و یک اقدام احساساتی بی فکر و تاملی بود که اتفاق افتاد و ...!

 

آقا شما که می دانید ما خودمان آخر مرگ بر آمریکاییم(!)، اما واقعا صلاح بود بستن سفارت آمریکا به آن شکل ؟ صلاح بود یک عده جوان پر شور بریزند توی یک سفارت خارجی و گروگان بگیرند کارکنانش را ... جاسوس بودند؟ بر منکرش لعنت! ولی نمی دانم چرا هر چه می کنم نمی رود در کتم که این ماجرا به همان غرور آفرینی که همه می گویند ؛ تمام شده باشد...

اگر همه چیز خوب و خوش بود چرا یک مرتبه دانشجویان خط امام منحل کردند تشکیلاتشان را با آنکه تازه می خواستند حزب بزنند و یک عده هم می گفتند سازمان می زنیم؟ تقصیر من نیست این شک، اصلا جور در نمی آید با عقل... مثلا اگر همین امروز ما با بر و بچ هیئت خودمان بریزیم و سفارت دانمارک را تسخیر کنیم [وصف العیش، نصف العیش!] و بعد، از همه جا تایید و تشویق برسد که به به از این کاری که کردید؛ حتی یک ذره هم ممکن است برسد به ذهن ما که از فردا ببندیم درب هیئت را و برویم دنبال زندگی مان؟ خانم ابتکار می گفت دانشجویان خط امام گفتند ما وظیفه خودمان را انجام دادیم و حالا بر می گردیم به آغوش ملت!! اینقدر خنده دار بود این حرف که فقط همان صورتکی که افتاده روی زمین و دارد غش و ریسه می رود از خنده، به دردش می خورد!

یعنی باور کنم آقا که همه چیز به همین سادگی اتفاق افتاده است؟ باور کنم که امام از ته دل فرمودند این واقعه انقلاب دوم بود و اصلا فکر نکنم که شاید باز پای همان استامینوفن های معروف وسط است؟! می دانم...می دانم آقا...امام حکایتش جداست از بقیه و هر که بی حساب حرف بزند ایشان بی حساب حرفی را نمی زد؛ حتما مهم بود این واقعه ... اما چرا وقتی موضوع آزادی گروگان ها پیش آمد امام خودشان را کشیدند کنار و فرمودند "خودشان کرده اند...جواب بدهند حالا"؟! ....

 

به تین و زیتون قسم آقا که میدانم آمریکا شیطان بزرگ است اما نمی دانم چرا می ترسیم از شفاف سازی این موضوع؟ چرا تا حرف این روز پیش می آید یک چراغ قرمز بزرگ می کشند جلوی آدم و انگشت می گذارند روی بینی که "هیس"! چرا آقا... چرا؟

  

ما که باز هم سکوت می کنیم و داد میزنیم با همه : مرگ بر آمریکا!

 

 

+   یکشنبه چهاردهم آبان 1385 0:46  ...محب شما ایمانه | 
 

<