
|
سلام آقا خسته نباشید... تمام شد؟ پرونده هامان را میگویم... همان ها که دوشنبه ها و پنجشنبه ها می آورند خدمت شما و شما -حتما – چه زجری می کشید هنگام دیدنشان... آقا... آمدم بپرسم جسارتا نمره ام چند شد این بار؟ قبول که نیستم ...می دانم؛ ولی خداوکیلی ردمان نکنید ها... ردمان کنید آواره ناکجا آباد می شویم و سر در می آوریم از هر جایی غیر از کوی شما... ولی آقا التماستان میکنم تجدیدمان کنید! تجدیدمان کنید و دوباره از نو بسازید بودنمان را...
باور کنید باید ری استارت بشوم آقا... بدجوری هنگ کرده ام!
|
|
+
پنجشنبه هجدهم آبان 1385 23:31 ...محب شما ایمانه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک دفترچه خاطرات |
نشسته ام به باور حضور تو
میان انتظار خسته ای که گاه گاه آه می کشد و تو ... یک همیشه ای برای انتظار من... محب شما: ایمانه |
| نامه های پیشین |
|
خرداد 1386 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 |
| حال و هوای نامه ها |
|
دلنوشته ها شکوایه های اجتماعی شکوایه های سیاسی شکوایه های اجتماعی - سیاسی |
|
RSS
|