تبليغاتX
سلام آقا - الف.لام.میم...

سلام آقا

....

......

........

این ها را که می دانید چیست؟ یک مشت حرف که سنگینی بارَش را چهار تا نقطه "بی زبان" باید به دوش بکشند! چکارکنم آقا ... حرف بزنم می گویند دلمان گرفت! راست می گویند هم! دل ما گرفته است بس است دیگر... بگذار حرفها بماند پشت سادگی این نقطه چین ها...

دلم عجیب هوای آیه های مقطعه را کرده است. چه حس غریب و قریبی است توی این آیه ها ...خدا هم انگار دلش می گیرد بعضی وقتها!

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

الف.لام.میم...

کاف.ها.یا.عین.صاد...

حا.میم...

الف.لام.میم .صاد...

یا.سین...

طا.ها...

الف.لام .میم.راء....

صدق الله العلی العظیم

...

راستی که دل آرام می گیرد با یاد خدا!

 

 

                         

  ..................

 

راستی ، جلسه چند شب پیشمان را که خبر دارید؟ چه طور بود آقا؟ راضی بودید از آن جلسه ؟ یعنی به درد بخور و تاثیر گذار بود یا یک جلسه بود مثل همه جلسه ها که دهان پر کن بود –تازه شاید!- با آن عنوانی که داشت و سخنرانی که مشاور رییس جمهور بود... ؟ اگر راضی نبوده باشید که ول معطل بودیم همه ما! ... می دانید اقا، شما را که نمی دانم، ولی واقعیتش من که راضی نبودم . دم بچه های هیئت، گرم ها؛ زحمت زیاد کشیدند؛ ولی به جان خودم یک جای کار می لنگید...شاید چون یکی از اعضای دولت را آورده بودند . یا شاید چون قضیه شده بود قضیه همان ماست فروش که هیچ وقت نمی گوید ترش است ماست من!... یا شاید چون بهتر بود -مثلا- مناظره ای بحث بشود تا یک طرفه و از یک دیدگاه... شاید هم به این خاطر بود که نخواستیم ضعف هایمان را ببینیم: "دولت عدالتخواه؛ موفقیت ها و موانع" ! خدا پدرشان را بیامرزاد! انگار همه چیز بوده است توی این یک سال، جز ضعف و اشتباه... عادی است البته، تخطئه نمی کنم؛ ولی دولت شما که نیامده است روی کار که بی نقص و عیب باشد ، بالاخره یک چیزهایی هست ، باید بیشتر وقت بگذاریم برای حل آنها ... خودمان باید خودمان را نقد کنیم...قبل از آنکه دیگران بکنند. خداییش آقا از این یک جانبه گری ها بدم می آید خیلی...دِ هر چه می کشیم از همین هندوانه زیر بغل هم گذاشتن هایمان است دیگر... یکبار ننشستیم - الله وکیلی- ضعفها و کاستی هایمان را در بیاوریم و فکری بکنیم به حالش... حتماً باید سرمان بخورد به سنگ و از دست بدهیم داشته هایمان را تا به خودمان بیاییم... آقا خودتان دعا کنید ما را ... عاقبتمان به خیر شود هنر کرده ایم!

...

هیئت را که خیلی وقت بود سر نزده بودم. یک جور کناره کشی بی سر و صدا.ولی شب قبلش که مسئول هیئت زنگ زد که فردا شب جلسه است با مهندس چمران و دکتر زارعی نجف دری، فکر کردم شاید بشود چهار تا حرف بزنیم که برسانند به گوش دکتر.

-صبح باشی اینجاها ...به خدا دست تنهام. بچه ها هر کدامشان یک طرفند.یکی مشرق، یکی مغرب... خوب؟

گفتم می آیم ان شاء الله ولی...

- باید حرف خودم را بزنم ها! اون وسط هی نگید هیس و ویس!

و آخرش هم گفتم.در جلسه ای خصوصی که بعد داشتیم با دکتر زارعی...

گفته بودم صبح می آیم هیئت ، به قید ان شاء الله- البته- و صبح با خودم فکر کردم که مگر نه اینکه خواست خدا تعلق گرفته است به آنکه ما مختار باشیم؟ پس به خواست خدا و اختیار خودم غروب می روم هیئت!! [اینها همه اش از اثرات پریدن با طلبه جماعت است ها... این میانبرهای شرعی شان همچین موقع ها خوب به کار آدم می آید آقا!!]

من که رسیدم مسئول هیئت داشت با تلفن حرف می زد که "ای بابا نمی شود که این طوری! قرار بود بعد از دیدار با حاج آقا نوری همدانی تا فاصله دیدار با آقای جوادی وقتشان را بدهند به ما... این هم شد حرف؟ خب بکشیدشان کنار. خبرنگارها که تا صبح هم ول نمی کنند ایشان را ... " با اشاره حالی ام کرد که جلسه دیدار با مهندس چمران منتفی است علی الظاهر. خبرنگارها در دفتر آیت الله نوری همدانی گیرش آورده بودند و ول کن نبودند! برای ما بهتر شد البته. فرصتی بود - تا زمان جلسه دکتر زارعی- که صحبتی بشود درباره جلسه و اهداف آن.

بچه هایی که بودند هنوز هم دستشان بند بود به دعوت تلفنی اعضا.

- سلام علیکم ... خوبید ان شاء الله؟ من از هیئت بانوان مبلغه دولت اسلامی تماس می گیرم... امشب ساعت هفت شب یه جلسه ای هست در مسجد امیرالمومنین(ع) با موضوع "دولت عدالتخواه، موفقیت ها و موانع"...نخیر... مواضع نه، موانع!... بله ...عرضم به حضورتان که اقای زارعی نجف دری هم مهمان ما هستند...بله ، بله ، مشاور رئیس جمهور... تشریف می آورید که ان شاء الله؟  – با خودم گفتم خدا کند آنها دیگر بلد نباشند آن میانبرها را !!- .

مریم که آمد نور علی نور شد. این مدتی که نبود و رفته بود خوانسار ، دانشگاهش ،دلم یک ذره شده بود براش. کلی حال و هوام عوض شد با دیدنش... لهجه اصفهانی اش هم غلیظ شده بود چه جور! مریم هنوز هم بوی همان روزهای قشنگ انتخابات را داشت... بوی همه آن خاطرات تلخ و شیرین...

بعد از نماز راه افتادیم سمت مسجد. من با ماشین مریم بودم و بقیه با مسئول هیئت. توی راه حرف تا برسیم خیلی حرفها زدیم...از اتفاقات اخیر و حرفها و حدیثهایی که پیش آمده است توی سایتها و روزنامه ها...باور کنید آقا اگر این مریم هم نبود من رسماً دق کرده بودم از بی همدمی! لنگه خودم است: دختر ِ آن خالۀ کاندولیزا!!

...

دکتر زارعی حرف جدیدی نیاورده بود، ولی همان حرفهایی هم که زد - خیلی هاش، البته- واقعیت داشت: بی انصافی هایی که می شود در رسانه ها و - حتی- صدا و سیما، نادیده گرفتن موفقیت ها و نکات مثبت دولت، برچسب زدن های دور از واقعیت و خیلی چیزهای دیگر... ولی من هنوز هم دلخور بودم از تک بعدی بودن موضوع جلسه.

دکتر از دو جریان "اصولگرا" و "نفاق" حرف زد که از ابتدای انقلاب موازی هم جلو آمدند و اینکه در هر دوره ای نفاق رنگ عوض کرد اما هیچ وقت از بین نرفت و گفت که...

- ما ضربه خوردیم از این جریان... باید اعتراف کنیم که ضربه خوردیم...

قبول داشتم حرفش را ولی آقا به نظرم حساسیت ها را بر می انگیخت. قرار دادن جریان نفاق رو به روی جریان اصولگرایی، مفهوم خوبی را القا نمی کرد... آن هم در زمانی که جبهه بندی اصطلاح طلبان اشکارتر شده است در مقابل اصولگرایان...هر چند منظور ایشان نوع خاصی از تفکر انقلابی ِ پایبند به اصول و ارزش های نظام بود ولی شاید می شد از یک اصطلاح دیگر استفاده کرد...

دکتر بعد از یک مقدمه رفت سراغ شاخصه های دولت نهم و گفت که دولت با یک شعار اصلی همه کارهای خود را پیش می برد و آنهم تحول گرایی است. گفت که خروج از انفعال در سیاست امور خارجه مهمترین و بارز ترین اقدام دولت بود در عرصه تحول گرایی...و من قبول داشتم حرفش را. 

پر کار بودن و پیگیری امور مردم از شاخصه های دیگری بود که دکتر نام برد... و گفت که شجاعت در تصمیم گیری از شاخص ترین شاخصه های این دولت است.

ریسک پذیری و اقدام دور از اباحه گری هم خصوصیات مثبت دیگری بود که عنوان شد. راستش آقا این ریسک پذیری دولت هم شده است قصه ای برای خودش... نه اینکه من قبول نداشته باشم این پذیرش ریسک را ...نه! اتفاقاً لازم است بعضی جاها آدم بزند به سیم آخر ... ولی در یک کشوری که هنوز ظرفیت "یک ضرب" زدن وزنه های بزرگِ تحول و تغییر، ایجاد نشده؛ بالای سر بردن وزنه های سنگین عاقلانه نیست... هست آقا؟ دکتر احمدی نژاد چرا قبول نمی کند این عدم آمادگی را؟ گیرم که کارش درست باشد... وقتی معاونینش – حتی-  هنوز ایمان نیاورده اند به تفکرش، ریسک چه معنا دارد؟ اول باید زمینه را چید بعد لرزاند کشور را به سیاست احمدی نژادی! اصلاً آقا چرا هیچ وقت نمی آییم و برای خودمان تعریف کنیم که ریسک پذیری یعنی چه؟ اصلاً مگر همه ریسک ها خوب هستند؟!  ...بد می گویم آقا ؟!

پاسخگویی را هم دکتر زارعی جزو شاخصه های مثبت دولت عنوان کرد... ولی خداوکیلی این یکیش که اصلاً در کت ما نرفت! تعارف که نداریم... دکتر خیلی جاها بی جواب گذاشت سوال های اساسی را و من از هیچ چیز به اندازه این قضیه نمی ترسم... سوال های بی جواب همان قدر ترسناکند که یک گرگ زخمی! شبهات حل نشوند اگر، مثل یک غده سرطانی آهسته آهسته ریشه می دواند در باور جامعه و موقعی خودش را نشان می دهد که دیگر هیچ علاجی نمی شود یافت برایش... بیان جسورانه و شجاعانه برخی اشتباهات می ارزد به مخالف تراشی و تاریک کردن افکار روشن روشنفکران به سیاهی شبهات!! توی گوشتان می گویم آقا... من که بعضی جاها لجم می گیرد از نحوه جواب دادنهای دکتر به بعضی از سوالات...خداییش بعضی جاها دور می زند طرف را! 

...

اوه... خیلی شد دوباره...شرمنده ام آقا.جداً باید یک فکری بکنم برای این مزاحمتهای طولانی...حرفها که مانده است هنوز، ولی می ترسم این صاحبخانه ما – بلاگفا- به مهربانی شما نباشد... یکهو دیدید به خاطر این پست های عریض و طویل، بساطمان را ریخت توی کوچۀ " وبلاگی به این نام پیدا نشد"!!

تازه می خواستم برایتان بنویسم از جلسه خصوصی بعد از آن جلسه و حرفهای خوبی که زده شد توی آن و سوالی که من کردم درباره رجبی و موضع اخیر دکتر... مصلحتاً باشد بقیه اش برای یک پست دیگر... ان شاء الله!

 

 

+   سه شنبه هفتم آذر 1385 10:21  ...محب شما ایمانه | 
 

<