
|
سلام اقا امشب شب پانزدهم ماه مبارك است...شب آقام حسن بن علي(ع) ... شب بقيع ...شب دلتنگي...نه اينكه به ما نيامده باشد خوش باشيم وعيد بگيريم ها...نه! ولي نمي دانم چي نهفته است در نام امام حسن(ع) كه هر كاريش مي كني از اول تا آخر بغض است و گريه...حتي تولدش - كه مظلومانه در بي حالي روزه هاي ما مي گذرد- و شهادتش - كه در تقارن با وفات حضرت رسول(ص) كم رنگ مي شود انگار- ... بين خودمان باشد آقا ، امشب هواي روضه دارم به سر و دلم مي خواهد دوباره سفره غصه هاي دلم را باز كنم و بنشينم پاش به هاي هايِ گريه... امشب دلم مي خواهد براي چندمين بار بنشينم پاي همان فيلمي كه از ديواره هاي بقيع گرفتم تا دوباره نگاهم را زومِ دوربين بكشاند روي زميني خاكي كه مي گفتند آنجا آرميده اند چهار جد پاك تو... آقا خرابم امشب و دلم بي ويزا و پاسپورت راه افتاده است و رفته است مدينه... و امان از مدينه و امان از امشب بقيع كه حتم مثل هر شب سياه و ظلماني است... پس كي مي آيي گره گشاي غربت بقيع؟
|
|
+
یکشنبه شانزدهم مهر 1385 23:31 ...محب شما ایمانه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک دفترچه خاطرات |
نشسته ام به باور حضور تو
میان انتظار خسته ای که گاه گاه آه می کشد و تو ... یک همیشه ای برای انتظار من... محب شما: ایمانه |
| نامه های پیشین |
|
خرداد 1386 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 |
| حال و هوای نامه ها |
|
دلنوشته ها شکوایه های اجتماعی شکوایه های سیاسی شکوایه های اجتماعی - سیاسی |
|
RSS
|