تبليغاتX
سلام آقا - درد و داغ...

سلام آقا !

 

چند وقتي است مي خواهم بنشينم يك دل سير حرف بزنم برايتان اما نه من فرصتش را كردم نه شما توفيق داديد... ولي امشب آنقدر دلم پر است كه قيد همه چيز را زده ام و نشسته ام پاي اين مانيتور ... حالا فقط مانده عنايت شما... كممان نذاريد الله وكيلي!

 

آقا من مي خوام بدانم چرا شما نمي زنيد پس كله ما؟ چرا نوح نمي شويد و طوفان نمي فرستيد تا راحتتان كند و راحتمان كند؟ دِ آخر از بس رئوف بوديد و مهربان كه امروز نمك نشناس تر شده ايم ما ... دِ از بس دلرحيم بوديد و كريم كه خيال مي كنيم با اين چادري كه آورده ايم تا روي دماغمان و محاسني كه بلند كرده ايم تا روي سينه، شده ايم خط مقدم سربازان تو ... دِ همين خوبي شماست كه از بس به رويمان نياورديد خيال برمان داشته است كه آخر مرام و انتظاريم ... دِ قربانت بشوم يك بار - فقط يك بار- بزن پس كله ما؛ بلكه به خودمان بياييم... بلكه خجالت بكشيم از خودمان...كه اگر زورمان مي آيد آدم بشويم لااقل نام شما را برداريم از روي خودمان... آقا به خودتان قسم ؛ شما حيفيد...حيفيد كه نام شما خورده است به من يك لاقبا و... امان از غربت شما!

 

نه آقا ... به خودتان قسم... به همين شب هاي عزيز قسم، نمي خواهم حالا اين جور دلتان را بيازارم و هر چه هست و نيست را ببرم زير سوال...اصلا من خاك پاي بر و بچ مخلص چادري و برادرهاي اهل حال و حزب اللهي– كه الحق كم هم نيستند – هم نمي شوم ولي آقا خسته شده ام...خسته شده ام از بس كه با سيلي مصلحت، صورت حقايق را سرخ نگه داشتيم...خسته شده ام از اين همه كوتاهي كه مي كنيم  ... خسته شده ام از اين همه بي حالي و انفعال...خسته شده ام از دست خودمان كه هر چه مي كشيم از دست خودمان است...

 

بين خودمان بماند آقا ... بعضي وقتها غبطه مي خورم به حال آنهايي كه رها كرده اند تو را و حال مي كنند با دنيايي كه ساخته اند براي خودشان...هر چه هستند لا اقل ادعايي ندارند؛ لا اقل خودشان را نچسبانده اند به شما و به نام شما نان نمي خوردند ... خدا پدرشان را بيامرزد كه راهشان را گرفته اند و سرشان را انداخته اند زير و دارند مي روند مثل بچه آدم و آنوقت ما...! ما كه حتي گيريم در خودمان و هر كداممان علامه دهريم و آيت اللهِ عظمايي! ما كه اگر لطف شما نبود تا حال هزار بار فاتحه مان خواندني شده بود... ! آقا... بد شده ايم،بد ؛ آنقدر بد كه خدا – فقط- مي تواند به دادمان برسد و شما هم كه نمي زنيد پس كله ما... 

 

                  

 

حق با شماست ؛داغ كرده ام ، داغ و حتي از خنكاي هواي باران زده اي كه از لاي پنجره  مي خورد به صورتم هم كاري بر نمي آيد... خودتان بگوييد آقا مي شود داغ نبود؟ مي شود هزار و يك درد را ديد و چشيد و تب نكرد؟ همين ديروز ... همين ديروز كه قرار بود در جلسه مهمي بنشينيم و فعاليت تشكيلاتمان را در ايام انتخابات خبرگان برنامه ريزي كنيم؛ مي شد داغ نكرد وقتي جلسه ي به آن مهمي به خاطر خواب ماندن دو تا از برادران تشكيلات و غيبت شخص ثالثشان به هم خورد؟! نه آقا ،خودتان بگوييد داغ كردن ندارد؟ ... آن هم وقتي طيف مقابل برنامه هايش را ماه هاست ريخته است و از همان روز اول سال ، كارش را شروع كرده است در دانشگاه؟ آقا به خودت قسم درد دارد وقتي ببيني آنها كه هيچ بويي نبرده اند از انتظار تو، دارند كار مي كنند روي ذهن و فكر بچه هاي جديد الورود و آنوقت بچه هاي –ببخشيد ها – مثلا حزب اللهي دانشگاه هنوز گيرند در يك برنامه مشخص!

 

نه اينكه من به از آنها باشم ها، نه... همه مان سر و ته يك كرباسيم! ولي درد را كه مي شود فهميد وقتي ببيني بسيج، انجمن را قبول ندارد؛ انجمن، نهاد را ؛ نهاد، كانون را ...و بعد ببيني همين عده - كه حضورشان حتي هنوز توجيه قانوني ندارد-  آنقدر يكدست و متحد كار مي كنند كه هر وقت نگاهت مي افتد بهشان از ته دل آرزو  بكني كه اي كاش به جاي ده نفر از ما يك نفر از آنها كار مي كرد براي شما... ! و بي حكمت نبود كه مولا علي(ع) - كه همچو شبي راحت شد از غصه هاي بيشمار- چنين آرزويي داشت و بر سر منبر مي ناليد كه ‹شما در حقتان پراكنده ايد و آنها در باطلشان متحد›...باوركنيد تازه دارم كم كمكي مي فهمم كه مولاي غريبم چه كشيده است از دست ابن ملجم هايي كه كم نبودند در اطرافش... تازه مي فهمم چرا خطبه هاي نهج البلاغه پر است از غصه هاي مولا و كاش نبودم حالا، تا ببينم تنهايي شما را...

و اصلا چه توقعي مي توان داشت از اين جوانها، وقتي بزرگان مملكت كه مصلحت امور رقم مي خورد به تشخيص آنها ، به لجبازي و سياست كاري چوب حراج زده اند به مصالح كشور... چه انتظار مي رود از اين ها، وقتي منسوبين به دولت مهر، آتش افروز جنگ سرد احزاب مي شوند و انگار نه انگار كه نائب غريب تو فرياد مي زند : وحدت، وحدت...

به شب قدر قسم نمي خواهم در لباس دوستي ، آب بريزم به آسياب دشمن ...خودت مي داني ارادت مرا به ساحت هر كه زحمت كشيده است براي اسلام و خدمت كرده است به اين ملت ... ولي آقا درد است اينها و اگر به شما نگوييم هم كه غمباد مي كنيم ...

 

ثبت نام انتخابات خبرگان هم تمام شد ...خودتان كه خبر داريد؟ و خبر داريد كه خيلي ها آماده شده اند براي تعبير روياهاي شوم خود ... كمكمان كنيد كه يادمان نرود قرار است اين نهضت به نهضت شما گره بخورد... كمكمان كنيد فردا نائب تنهاي شما ،تنها تر از امروز نباشد... كمكمان كنيد...

...

راستي آقا آن جمله اول مرا كه جدي نگرفتيد؟ ...داغ بودم يك چيزي پراندم ديگر!... حالا يك وقت نزنيد پس كله ما... ما نازك نارنجي تر از اين حرفهاييم ... مي دانيد كه؟!

 

+   پنجشنبه بیستم مهر 1385 17:7  ...محب شما ایمانه | 
 

<