
|
بيست و پنج روزه تان قبول! مي دانم، براي شما كه قبول است... گفتم كه شما هم –شايد- دعايي كنيد در قبول طاعت ما... و خدا حرف شما را زمين نمي زند مثل نماز روزه هاي ما! راستي آقا ، شب بيست و سوم هم كه گذشت... با ما آشتي نكرده ايد هنوز؟ ... آقا ... يك سوالي بپرسم جواب مي دهيد خداوكيلي...؟ قول مي دهيد ناراحت نشويد؟ بپرسم پس؟ قول داديد ها! - آقا ...شما واقعا همان امام زمان هستيد؟! همان كه اميد همه است ومنتظَر همه؟ يعني مي خواهم بدانم شماييد آن موعود يا آنكه از دوازده ماه سال ، محرم و صفرها پيداش مي شود تا هيئتي ها با نامش تا ساعت سه صبح خودشان را بزنند و هروله كنند؟ ...شما امام زمان هستيد يا آن آقايي كه می گویند هيچ وقت اين وبلاگ را سر نمي زند چون به جاي ‹حوسين حوسين› آهنگي دارد با صداي يك خواننده؟!...شما امام زمان هستيد يا آن كسي كه خوش ندارد اين نظام را ببيند و اگر بيايد اولين كاري كه مي كند برچيدن اين نظام است؟! ...شماييد آن منجي آخر الزمان يا آنكه جمعه هاي آخر ماه رمضان همه كساني را كه ريخته اند توي خيابان ها و از يك مشت سني حرامزاده حمايت مي كنند؛ لعن و نفرين مي كند؟! شماييد يا او؟ ها آقا ؟...
دِ تكليف مرا روشن كنيد ديگر... تكليف مرا روشن كنيد تا بدانم شماييد امام موعود يا آن آقايي كه بعضي ها دارند... بايد معلوم شود آخر كه بالاخره چه كسي امام زمان است؟! او يا شما كه رحمه للعالمينيد؟ او يا شما كه با چشم هاي باراني تان ، شب و روز اسلام و مسلمين را دعا مي كنيد ؟ او يا شما كه هميشه هستيد، چه آنوقت كه در روضه هاي عمويتان دنبالتان مي گردم ؛ چه آن لحظه كه در راهپيمايي روز قدس، بين خيل جمعيت...
بين خودمان بماند آقا ...ولي من آن امام زمان را نمي خواهم! آن را كه فقط صبح هاي جمعه مي تواني پيداش كني؛ آنهم فقط در هيئت و پاي مداح خودتان و نه حتي در هيئت هاي ديگر! آن را كه شمشير بسته است از رو براي هر كه در اين نظام مسئوليتي دارد! آن را كه فقط كنج اتاق تاريك خودت مي تواني صداش بزني، آن هم به شرط آنكه هيچ نامحرمي نشنود صدايت را! ... من نمي خواهم آن امام زمان را ... زور كه نيست آقا ...هست؟! و من چقدر بدم مي آيد از آنها كه خيال مي كنند تنها با همين شور ها و هروله ها، مي توانند شما را بيرون بكشند از چاه غيبت و فكر مي كنند با سينه زني هايشان عالمي را مي توانند زير و رو كنند... و اصلا مگر دل شما چقدر خوش است از دست هيئتي هاي ما؟ از دست مداح هاي ما؟ از دست سينه زني هاي ما؟ ]خدا به خير كند ... به گمانم مهدور الدم شدم به فتواي رفقا![ و خودت خوب مي داني همين رفقا هر چه سي دي و سبك مي خواهند از عليمي و هلالي و سد جواد _ كه خدا رحمتش كند- تا سلحشور و ميرداماد و حاج محمود ؛ از من سراغ مي گيرند ... ولي همين من كه هميشه يكي از همين سبك ها را زير لب زمزمه دارم ؛ خوب مي دانم شما دلتان رنجيده است از دست ما و از دست هيئتي هاي ما كه هر كدامشان حزبي شده اند براي خودشان و فكر مي كنند امام حسين(ع) اين هيئت با امام حسين(ع) آن هيئت فرق دارد ... و شايد هم فرق دارد مثل شما با آن امام زماني كه مي شناسند بعضي ها! ... و مگر نبود همين چند وقت پيش كه طرفداران يكي از مداحها، مداح ديگري را گرفتند به باد كتك كه: حقت است؛ تا تو باشي نروي تشييع جنازه فلاني... آقا من نمي خواهم امام زمان اينها را ... نمي خواهم! و آن امام زمان را دوست دارم كه امام زمان همه است؛ نه فقط مداح ها و هيئتي ها و ارادت هر كسي را مي پذيرد حتي اگر لهراسبي باشد ... من آن امام زمان را دوست دارم كه در ايام انتخابات، بچه هاي ستاد از ته دلشان صدايش مي زدند و به عشق فرج او به در و ديوار مي چسباندند: تا دولت اسلامي يك يا حسين ديگر! من آن امام زمان را دوست دارم كه در قنوت نمازهايش براي توفيق و اصلاح اين نظام كه با خون هزار هزار شهيد روي پا ايستاد دعا مي كند و براي هر كسي كه خدمت خالصانه مي كند به اين نظام... من آن امام زمان را دوست دارم... نه آني را كه فقط براي ندبه هاي جمعه است و نيمه هاي شعبان و هيچ كاري ندارد به آنچه مي گذرد...به لبنان.. به فلسطين.. به عراق.. به افغانستان.. به انرژي هسته اي خودمان .. به اصلاح طلبان بي اصول..به اصولگرايان بي اصلاح .. و.. و.. و ... و من نمي دانم چرا بعضي از ما كاسه هستند و داغ تر از آش! نمي دانم چرا عقل هاي عاطفه شان چاييده است و هر وقت اسم فلسطين به ميان مي آيد - لابد به نيت قربت- چند بار تكرار مي كنند: ‹حقشان است حرامزاده ها›... آقا اگر شما و اجدادتانيد آن خانداني كه اينها به خاطر حب شما شده اند شمر ذي الجوشن، مگر خود شما يادمان نداده ايد كه بگوييم: "اللهم فرج عن كل مكروب... اللهم فك كل اسير...اللهم اصلح كل فاسد من امور المسلمين" ... و حتي نگفتيد ‹من امور المؤمنين› كه بهانه داده باشيد دست همين بعضي هاي ما كه:‹ ايمان به پذيرفتن ولايت است و آنها كه ولايت سرشان نمي شود بروند به جهنم ... › و شرط اسلام مگر شهادتين نيست و مگر فلسطين سرزمين مردمي نيست كه شهادتين را گفته اند؟ و مگر همين بعضي ها كه تا ديروز سياه پوش غم اميرالمونين(ع) بودند يادشان رفته است كه آن امام فرمود: ‹ كونوا للمظلوم عونا و للظالم خصما›؟ و مگر ظلم شاخ و دم دارد كه نمي توانند بببينندش در جدال تانك هاي غاصب و مشت هاي گره كرده؟!...
و خودت مي داني آقا كه صحبت ولايت جداست و اگر آن به ميان بيايد من هماني مي شوم كه در مسجد النبي جلوي دربي كه مسمّا به نام اميرالمؤمنين بود، حال يكي از آن عايشه زاده ها را گرفت كه مامور گشت بود و انگار مامور توهين به ايراني ها ]بماند كه بعد، هنگامي كه خواستم خارج شوم از مسجد، فهميدم كه كفش هايم نيست توي جاكفشي! [ و اگر صحبت از بغض باشد من هماني مي شوم كه جلوي خانه حضرت زهرا(س) و در ميان آن همه مأمور سني ، دومي را لعن كرد ]و چه حرصي خورد مادر بيچاره من![ و همان مي شوم كه در كلاس با استادي كه گفته بود :‹برادران وهابي ما!›؛ بحث كرد كه چرا شورش را درآورده ايد و افتاده ايد از آن طرف بام! ...و اين ها را اگر مي گويم به در گفته ام كه ديوار بشنود!
.... خلاصه آقا من نمي دانم ...تكليف ما را روشن كنيد... اگر شما ، همان يوسف گمگشته زهرا(س)ييد خودتان هدايتمان كنيد كه فرداي ظهور در صف شما باشيم... و اگر نيستيد يك جور آشتي بدهيد ما را با اين امام زمان!! |
|
+
پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385 16:49 ...محب شما ایمانه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک دفترچه خاطرات |
نشسته ام به باور حضور تو
میان انتظار خسته ای که گاه گاه آه می کشد و تو ... یک همیشه ای برای انتظار من... محب شما: ایمانه |
| نامه های پیشین |
|
خرداد 1386 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 |
| حال و هوای نامه ها |
|
دلنوشته ها شکوایه های اجتماعی شکوایه های سیاسی شکوایه های اجتماعی - سیاسی |
|
RSS
|